امان ازاین سیستم مکینتاش ، با هیچ برنامه ای سازگارنیست ، دست ماروگذاشته توحنا ،
همینه که عشق وذوق وبلاگ نویسی راازمن مامان گرفته ، برای هرقسمت گرافیکیش بایدازاین شوهرجان خواهش کنم که ازکامپیوترسرکارش به من کمک کنه ، منم خراب گرافیک ورنگ وتصویر، ولی چه چاره که مامان ٍ پسر دستش کوتاهه ،
بگذریم این کاکل به سر، قندعسل مامان وبابا دیگه می خواد یه بوژبوژی بکنه; یه وقت ها دلم قیلی ویلی می ره ، حالا خدای من تکون نی نی هست یا نه مطمئن نیستم ولی دیگه وقتشه این احساس قشنگ مادری را بفهمم ،
امروز هم رفتیم یه خونه دیدیم ولی خیلی نظرمونو نگرفت آخه این یکی خونمون کلی خوشگلتره
با این حال من ورضا طبع معماریمون گل کرد وذهنی مبلمانش کردیم ..ٌ اینجا میز ومبل و تلویزیون، آباژورها این دوتا گوشه ،یخچال وگاز وکابینت هم اینطوری ، کوسن های سنتی مون رامثلثی می اندازیم توی بوفه ، اینجا پشت پنجره اش گل وگلدون بذاریم و گوشه این یکی اتاقه هم که آفتاب خوشگلی داشت تخت بچه !!! ّ
اوا رضا مثل اینکه نظرمون درکل منفی بودها ، ولی ازاونجایی که دیگه ذهن وچشممون عادت کرده ،
با هرفضایی که روبرو می شیم خواه ناخواه تجسمش می کنیم
یک عکس هم ازاین خونه فسقلیمون داشتم که اینجا می ذارمش ،امیدوارم فقط قاط نزنین !!!
