تبليغاتX
تورامن چشم در راهم ... -
دیشب باbébé وبابای bébé رفتیم چهارشنبه سوری ، بروبچه ها یه چند تاآتیش به پاکرده بودند وخلاصه بپّربپّری بود
خوب بود پس ازسالها که ترس از ترقه و هیجانات کنترل نشده هم وطنان در میهن عزیز مانع از خروج از منزل
وحضور در چنین مراسمی بود ، حسابی چسبید;


امروز هم وقت دکترداشتم ، دکترعزیز که مادام مهربون و شیکی هستند با دیدن اکوگرافیم از ابعاد پسرکمی تعجب کرد،
البته قبل ترش از قند موجود در بدن مامانی بیشترتعجب کرده بود، وای وای نگاه های بابای پسرو نگو
که پسرمو بیشترترسوند تا خودمو !!!! آخه طفلکی هرباربه من تذکر داده بود ولی من دست بردارنبودم
دردوران بارداری به چیزهای شیرین به خصوص آب میوه علاقه شدیدپیداکردم ،
امیدوارم با آزمایش بعدیم احتمال دیابت وچیزای شبیه به این کم باشه
ازوقتی مامان بزرگ پسر گفته که ازحالا شیرینی های عیدشونو گرفتند ، دلم لک زده برای شیرینی های ایران ،
وای وای اول از همه زولبیا بامیه بعدش هم قطاب وکیک یزدی ،
کلمپه و کلوچه وباقلوا وشیرینی ترهم که جای خود داره ، به خودتون نّگین چه شکمویی ام هااااا !!!!!!!
ولی خودم موندم عجب دوران عجیبیه ها ،ازهرچی دم دستت نیست بیشتر بدنت می طلبه !!!

 

+ Wed 15 Mar 2006ساعت 8:19 PM توسط آرزو |