امروز نتیجه آزمایش قند خون هم اومد وازدیابت میابت و این حرفهای بدبد خبری نبود ، برای همین مامانی یه امروزو به خودش مرخصی رژیم داد ، با خیال راحت نشست واز خودش پذیرایی شیرینی وآبمیوه به عمل آورد،امان از دست این دکترها که بی خودی آدمو ازخوردن بّه بّه می ترسونن ،

فردا هم قراره ببرمت ناهارمهمونی ، البته بازم شرمنده که باید گرسنگی بکشی مامانی ،
چون میزبانمون یه فرانسویه واز غذامذا خبری نیست ،
البته برای اطمینان یه فن زدم ، خودم پیشنهاد دادم یه غذای ایرونی براش ببرم

وبه این ترتیب مامانی و پسر شکموش می تونند یه کمی بیشتر غذا بخورند!!!! حالا موندم چی بپزم ،
این هفته هم، با اینکه شروعش با بهار وعید همزمان بود کمی برای من سخت گذشت ،
احساس می کنم بدنم درشرایط خاص تری نسبت به گذشته، قرارگرفته وناآرام ترشده ، البته قبلا ازمطالب کتاب بارداری هفته به هفته در جریان این حالات بودم : انقباضات ّ براکستون هیکس ّ ، سرعت اضافه وزن ، ورم پا ، کمردرد و خستگی ٍ مادر ،عکس العمل کودک وهمچنین لگدپرانی و از همه جالبتر سکسکه کودک ، که در این هفته عضلاتش کامل شده و
وزنی حدود نیم کیلو واندکی وقد بیست وچندسانتی متری داره ، البته نویسنده عزیزکتاب در هفته بیست و پنجم ،امیدواری بهبودی برخی ازاین حالات را داده وهفته بعد را از جمله بهترین لحظات این دوران می داند ـ امیدوارم ـ .
خیلی دلم هوای یک سفر کرده ولی شاید شرایط فیزیکی مانع ازجابجایی به مدت طولانی بشه ،
هرچند نی نی ٍمامان در هفته هفتم زندگیش یه سفررفته بارسلون ، یه سفرکوچولوی یه روزه هم تا لیون رفته ، قراره تا تابستون هم که هوا بهتر می شه ،چندباری تا ییلاق واین دور وبر ببریمش
ولی بعدش ، مامانی ، شرمنده روی گلت که چند ماهی باید سر جامون بمونیم وهوای شما ووروجک را داشته باشیم