تبليغاتX
تورامن چشم در راهم ... - سیزده به در
این هفته هم تموم شد و نی نی م وارد سومین بخش زندگیش شد ، بعضی وقتها فکر می کنم هرچی توی دلم می گذره همشو می فهمه ،همه احساساتم رادرک می کنه ، گاهی که خوشحال می شم انگاری داره دست وپا می زنه وذوق می کنه،
گاهی که دلم خط خطی می شه ، در واقع نمی تونه احساسشو ازدنیایی که اطرافشه، مخفی کنه، انگاری کوچولو می شه می ره یه گوشه برا خودش ، ولی خدای من نی نی م چه گناهی کرده که باید ازحالا زندگی رومثل آدم بزرگا درک کنه ،
پسرگلم فعلا بهترین جای دنیاست، امن ترین و دنج ترین جایی که می شه فکرشوبکنی ، خداوند حافظ تو و وجود معصومته ، در پناهش آرام بگیر .
پسرنازم آسوده باش ، زود بزرگ و تپلی شو البته نه اونقدر که مامانی اوف بشه ،
هرچی دوست داری ورجه وورجه هاتو بکن ،گردنم از مو نازک تر لگد هم بزن

ازجمله اتفاقات خوبی که توی این هفته افتاد ، تولد دلبند مامان سپنتا بود ، قدم فرشته های کوچک که به دنیای ما شگون وبرکت می دهند ، را باید گرامی داشت ،

 با چند دوست خوب هم در این هفته آشنا شدم .سفر من ونی نی م وباباییش به پاریس هم به دلیل>> شرایط آب وهوایی << لغوشد!! ( البته بابای پسر تنهایی رفت وزن و بچ را نبرد ، نی نی م هم کلی بهش برخورد)
سیزده به در را با جمع صمیمی ای که اینجا داریم و باید زمان های با هم بودن را واقعا غنیمت دانست ،
در طبیعت زیبای l'ile d'amoure گذراندیم و عصرانه دلپذیری در کنار آتش و دود که من عاشق بوی دود آن هستم ، داشتیم ،
یاذش به خیر پارسال ، سیزده به در، شهر میلان بودیم ومن واقای شوهر که بی بار وسبک بار بودیم ، یه روزه آنقدر راه رفتیم که
بالاخره از روی نقشه مشخص شد ،انگار همه شهر را پیاده گشته بودیم !

+ Mon 3 Apr 2006ساعت 10:38 AM توسط آرزو |