آرام وشمرده حرف می زد ، مهربون ودوست داشتنی ، آنقدر فهم ودرک داشت که می دونست شاید گوشه ای از حرفهاشو نفهمیم ، با محبت می گفت هرجایی سوال دارید حتما بپرسید، اصلا نگران زمان وحتی نفربعدی نبود ، کارشو با همه خصوصیاتش دوست داشت ،
واون کسی نبود جز یک کارمند ساده بیمارستان که رزرواسیون زایمان را برامون انجام داد ، وچه بسیار دیدیم دراین کشور درهرجایگاهی که مانند اودرونشان زلال بود بی هیچ چشمداشتی به وظیفه ای که به آنها واگذاردند وشاید بسی فراتر عمل می کنند ، چرا که آموخته اند چگونه از کارروزانه شان لذت ببرند حتی اگر مجبور باشند با وجود تحصیلات عالی کف زمینی را تی بکشند ، چگونه روز را به درستی به شب برسانند و وجدانی آرام و راحت داشته باشند .
واما... :
کارمندی که با تندی حرف می زند ، بیش از دو کلمه سوال کنی تمام صبرش لبریز می شود ، از کارش راضی نیست ،
دایم نق می زند که ّمن فلان کسک هستم چرا باید اینجا باشم ّ، ّچقدر تکرار کنم ، چقدر می پرسی .....مگه ترکی حرف
می زنم ّ، ّنه نمی شه دیر اومدیّ ، ّمن اینجا نیستم که به سوال های شما جواب بدمّ ، دهانش از بد وبیراه گفتن کف می کنه
که تنها خودشو به دیگران ثابت کنه،
متاسفانه این تجربه اجتماعی ما درایرانست که درهر جایگاهی بسیاردیده ایم و از همه تاسف انگیز تر اینکه ، مشمول فقط یک کارمند نیست
ازیه سنی به بعد همه غب غبی و باد دماغی و .....که بنده آنقدر در جایگاه مهمی هستم که مثلا❊الان باید در کاخ الیزه باشم❊،
دایم نگاهش دوروبر می چرخه ببینه کی به کجا رسیده ، بگه آخ دیدی چی شد ، فلانه کس که هیچی نبود !!!!،،،،،،،، آقا ما ملت ناآرومی هستیم
اینجا یک استاد دانشگاه با درجه دکترا و رییس یه دانشکده که مویی سفید کرده، به راحتی کلاس تدریس یه برنامه کامپیوتری سادهpower point می گیره و حتی با خودش هم شاید فکر نکنه این در شان بنده نیست ، ولی هیهات ازاون استادهای بی تجربه وجوانی که خیلی صریح درسهایی رامتناسب با شانشون نمی دونستند، حالا یکی نبود بهشون بگه بابا تو هر چی یاد گرفتی از کم تا زیاد ، برو یاد بده که حداقل زکات علمت راداده باشی ، بعد میگن ّ اینجا مملکت کفره ّ!!!، آقا آموزش آموزش......، به بچه هامون این چیزا را آموزش بدیم ، اخلاق فردی واجتماعی اونقدر فطری و درونی است که اصلا نیازی به متمدن شدن نداره ، فقط یادآوری وبرداشتن غبار از آن بخشی از وظایف من وشماست ،
مثلا قرار بود تووبلاگم درباره نی نی م بنویسم ولی دیگه بد جور جو گرفتم ، اینو نوشتم تا یه روزی خودش بخونه درس اخلاقی بگیره !
+
Mon 10 Apr 2006ساعت
11:53 AM توسط آرزو
|