<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تورامن چشم در راهم ...</title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 25 Nov 2008 11:16:56 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>نمی دانم روزگار از من چه میخواهد&lt;br /&gt;و شاید من از او چه میخواهم&lt;br /&gt;باز مرا در آبی چشمانت که گاه تنگ تر و براق تر میشوند&lt;br /&gt;غرق میکنی برای همین دو دقیقه ای که &lt;br /&gt;برایم وقت ملاقات جمعه تعیین میکنی&lt;br /&gt;باید باز هم دنبال خانه بگردی&lt;br /&gt;کاش خانه ات همان کلبه گرمی باشد&lt;br /&gt;که در سرمای برف فرو رفته&lt;br /&gt;و کاش ساکنینش&lt;br /&gt;هم همانگونه باشند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Nov 2008 11:16:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین پست </title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>دیگه کم کم باید از بلاگفا خداحافظی کنم ، هرچند ثبت بسیاری از روزها ولحظات دوران بارداریم (سه ماهه دوم ) را اینجا دارم و دلم براش تنگ می شه ولی ازوقتی بلاگ اسپات را امتحان کردم وبه امکانات گرافیکی سیستم مکینتاش جواب مثبت داد وصد البته که کداژش هم قابل شناسایی بود ، تصمیم گرفتم که وبلاگم را به اون جا منتقل کنم ، آخه من بدون عکس وتصویر دلم یه جورایی می گیره ، نی نی م هم همینطور ، فقط آنچه که می مونه ، اینه که جابجایی آرشیوم از اینجا امکان پذیر نیست ، پس همچنان تورا چشم در راهم پسر گلم در بلاگ اسپات که خونه جدیدته . &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.arezoum.blogspot.com&quot;&gt;www.arezoum.blogspot.com&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Apr 2006 16:28:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما</title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>امروز می خوام چند یادداشت پراکنده  بنویسم .&lt;BR/&gt;اول اینکه  برای پدر ومادرم با همه ناامیدی از آمدنشان ، دعوتنامه گرفتیم ، تو رو خدا دعا کنید که پدرجان بنده نظرشون عوض بشه و تصمیم به آمدن بگیرند ،  &lt;BR/&gt;دوم اینکه پسر جان بنده تکانهای بدجوری می خوره و اصلا خواب وآرامش نداره ، تازه این مامانی بیچاره مشت ولگد می خوره که هیچ ، درد های عجیب غریب هم پیدا کرده، ابعاد شکمش هم این هوا .... که دیگه تحملش داره سخت می شه ، &lt;BR/&gt;واما...   از سه روزپیش هم به جمع گیاه خواران پیوستم ،خیلی سخته ولی دکترمهربان به شدت نگران بنده شدندکه در شروع ماه هفتم بارداری ۱۶ کیلو اضافه کرده ام  و منو به یک دکتر تغدیه معرفی کردند و من روزهای سختی در پیش خواهم داشت !!! باور کنید هر کی منو می شناسه می دونه که من آدم پرخوری نبودم ،شروع کلاسهای آمادگی زایمان و تنفس و این چیزها هم  از دوشنبه همین هفته شروع شد که خیلی آموزنده است،  &lt;BR/&gt;فعلا هم در تعطیلات عید پاک به سرمیبریم که به قولی روزبازگشت مسیح است &lt;BR/&gt;راستی هرکس در زمینه گیاهخواری مطلبی ، دستور غذایی داره به من معرفی کنه ، </description>
<pubDate>Sun, 16 Apr 2006 17:27:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخاب اسم ۲</title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>آخه یکی بیاد تکلیف ما را مشخص کنه ، هر اسمی که برای پسرمون انتخاب می کنیم این فرانسویها می زنن تو ذوقمون ،&lt;BR/&gt; اصلا ما که قرار نبود کاری به این فرانسه و تلفظ فرانسوی داشته باشیم ، بدجور معتاد شدیم که نظراونا را درباره اسامی انتخابی مون بپرسیم ، هرچی ّرّ داره می گن یه جوریه ٌ ،  ٌبخشی از اسم معنی خوبی در زبان فرانسه نداره ّ (فرانسه هم زبان مفصل بالاخره یه معنی برای یه گوشه اسمه پیدا می شه )می گن ... ٌاسمش کوچیکهٌ ،... ٌاین اسمو یهودیها را می ذارنٌ ، ...اسم عربی هم که هیچی اصلا بدجوری تابلو ست، اسم آریا می خوای بذاری،می گن هیتلر به خاطر این قوم ، یهودیها را کشت ، اسم کوروش را می پرسی که البته اینجا سیروس (تلفظ فرانسه )است و تقریبا همه می دونن فارسیه ، می گن شاید در شرایط فعلی ایران که رابطش با کشورهای دیگه بهم خورده ، خوب نباشه ،&lt;BR/&gt; عجب این فرانسویهاملت ظریفین ، مو رو از ماست می کشن ، برای همه چی تحلیل خودشونو دارند. &lt;BR/&gt;یه اسمی  هم که قبلاانتخاب کرده بودیم و به نظرمون همه خصوصیاتی که قبلا دربارش نوشته بودم را داره و به قولی از دو سه ماه پیش ،نی نی مونو به اون اسم صداش می زنیم و بهش  حسابی عادت کرده بودیم و من خیلی دوستش داشتم، جدیدا با کمال تاسف وتاثر و هر چی که بگم کم گفتم ، فهمیدیم  اینقدر معنیش به فرانسه افتضاحه !! که در اسرع وقت باید فکری درباره اش بکنیم ،  &lt;BR/&gt;حالا به قولی خربیار باقالی بارکن  ، البته یه چیز قابل توجه هم اینه که اساسا اسامی فرانسوی و به عبارتی لاتین ، معنی خاصی نداره واز اینکه ما دوست داریم اسامی مون معنی داشته باشه تعجب می کنن.</description>
<pubDate>Tue, 11 Apr 2006 13:28:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تمدن !!!!</title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>آرام وشمرده حرف می زد ، مهربون ودوست داشتنی ،  آنقدر فهم ودرک داشت که می دونست شاید گوشه ای از حرفهاشو نفهمیم ، با محبت می گفت هرجایی سوال دارید حتما بپرسید، اصلا نگران زمان وحتی نفربعدی نبود ، کارشو با همه خصوصیاتش دوست داشت ،&lt;BR/&gt;واون کسی نبود جز یک کارمند ساده بیمارستان که رزرواسیون زایمان را برامون انجام داد ، وچه بسیار دیدیم دراین کشور درهرجایگاهی که مانند اودرونشان زلال بود بی هیچ چشمداشتی به وظیفه ای که  به آنها واگذاردند وشاید بسی فراتر عمل می کنند ، چرا که آموخته اند چگونه از کارروزانه شان لذت ببرند حتی اگر مجبور باشند با وجود تحصیلات عالی کف زمینی را تی بکشند ، چگونه روز را به درستی به شب برسانند و وجدانی آرام  و راحت داشته باشند . &lt;BR/&gt;واما... :&lt;BR/&gt;کارمندی که با تندی حرف می زند ، بیش از دو کلمه سوال کنی تمام صبرش لبریز می شود ، از کارش راضی نیست ، &lt;BR/&gt;دایم نق می زند که ّمن فلان کسک هستم چرا باید اینجا باشم ّ، ّچقدر تکرار کنم ، چقدر می پرسی  .....مگه ترکی حرف &lt;BR/&gt;می زنم ّ، ّنه نمی شه دیر اومدیّ ، ّمن اینجا نیستم که به سوال های شما جواب بدمّ ، دهانش از بد وبیراه گفتن کف می کنه&lt;BR/&gt; که تنها خودشو به دیگران ثابت کنه،&lt;BR/&gt;متاسفانه این تجربه اجتماعی ما درایرانست که درهر جایگاهی بسیاردیده ایم و از همه تاسف انگیز تر اینکه ، مشمول  فقط یک  کارمند نیست &lt;BR/&gt;ازیه سنی به بعد همه غب غبی و باد دماغی و .....که بنده آنقدر در جایگاه مهمی هستم که مثلا❊الان باید در کاخ الیزه باشم❊،&lt;BR/&gt;  دایم نگاهش  دوروبر می چرخه ببینه کی به کجا رسیده ، بگه آخ دیدی چی شد ، فلانه کس که هیچی نبود !!!!،،،،،،،، آقا ما ملت ناآرومی هستیم &lt;BR/&gt;اینجا یک استاد دانشگاه با درجه دکترا و رییس یه دانشکده که مویی سفید کرده، به راحتی کلاس تدریس یه برنامه کامپیوتری سادهpower point  می گیره و حتی با خودش هم شاید فکر نکنه این در شان بنده نیست ، ولی هیهات ازاون استادهای بی تجربه وجوانی که خیلی صریح  درسهایی  رامتناسب با شانشون نمی دونستند، حالا یکی نبود بهشون بگه بابا تو هر چی یاد گرفتی از کم تا زیاد ، برو یاد بده که حداقل زکات علمت راداده باشی ، بعد میگن ّ اینجا مملکت کفره ّ!!!، آقا آموزش آموزش......، به بچه هامون این چیزا را آموزش بدیم ، اخلاق فردی واجتماعی اونقدر فطری و درونی است که اصلا نیازی به متمدن شدن نداره ، فقط یادآوری وبرداشتن غبار از آن بخشی از وظایف من وشماست ،&lt;BR/&gt;مثلا قرار بود تووبلاگم درباره  نی نی م بنویسم ولی دیگه بد جور جو گرفتم ، اینو نوشتم تا یه روزی خودش بخونه درس اخلاقی بگیره !</description>
<pubDate>Mon, 10 Apr 2006 10:52:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیب درمانی!!</title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>آخه تاحالا شنیده بودید که یه نفر در روز ۵،۶،۷ و بلکه ۱۰ تا سیب بخوره البته به غیر بقیه چیزای دیگه ،&lt;BR&gt;تازه نیمه های شب هم به هوای اون از جاش پاشه و بره سر یخچال ،اون هم از اون سیب های سبزی که کمی هم ترش مزه است ، &lt;BR&gt;این هم از عجایب دوران بارداری واندر وصف رژیم قندی که جایگزین هاش از خودش عجیب ترن ، باز می گن نرماله ،&lt;BR&gt;البته بگم که سیب درمانی تجویز دکتر نیست ،ولی دیگه زشته ، فکرشو بکنین&lt;BR&gt;این آقای شوهر که در زمینه اشتها و خورد و خوراک برا خودش ، یلیه ، می دونین به من که تا قبل از بارداری&lt;BR&gt;برای خوردن باید بهم اصرارمی کردن چی می گه ،می گه در زمینه خوردن هیولایی شدی واسه خوردت!!! ،&lt;BR&gt;( البته بعدش یه نوش جان هم می گه) از اینکه می بینه بعضی وقتها ،از سرمیز غذا انگار گرسنه پا می شم ،&lt;BR&gt;چشاش این طوری گرد می شه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt; ، تازه نمی دونه که اون من مامان نیستم که ... بلکه اون آقای bébé ست &lt;BR&gt;که دهنشو۲ متری باز کرده و بعد همه رو می ریزه تو خندق بلا.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 56px; HEIGHT: 56px&quot; height=460 src=&quot;http://www.diabolik.fr/vedrenne/images/imagepresse/POMME.jpg&quot; width=460&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Apr 2006 16:51:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیزده به در</title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>این هفته هم تموم شد و نی نی م وارد سومین بخش زندگیش شد ، بعضی وقتها فکر می کنم هرچی توی دلم می گذره همشو می فهمه ،همه احساساتم رادرک می کنه ، گاهی که خوشحال می شم انگاری داره دست وپا می زنه وذوق می کنه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;،&lt;BR&gt;گاهی که دلم خط خطی می شه ، در واقع نمی تونه احساسشو ازدنیایی که اطرافشه، مخفی کنه، انگاری کوچولو می شه می ره یه گوشه برا خودش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt; ، ولی خدای من نی نی م چه گناهی کرده که باید ازحالا زندگی رومثل آدم بزرگا درک کنه ، &lt;BR&gt;پسرگلم فعلا بهترین جای دنیاست، امن ترین و دنج ترین جایی که می شه فکرشوبکنی ، خداوند حافظ تو و وجود معصومته ، در پناهش آرام بگیر . &lt;BR&gt;پسرنازم آسوده باش ، زود بزرگ و تپلی شو البته نه اونقدر که مامانی اوف بشه ، &lt;BR&gt;هرچی دوست داری ورجه وورجه هاتو بکن ،گردنم از مو نازک تر لگد هم بزن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ازجمله اتفاقات خوبی که توی این هفته افتاد ، تولد دلبند مامان سپنتا بود ، قدم فرشته های کوچک که به دنیای ما شگون وبرکت می دهند ، را باید گرامی داشت ،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;با چند دوست خوب هم در این هفته آشنا شدم .سفر من ونی نی م وباباییش به پاریس هم به دلیل&amp;gt;&amp;gt; شرایط آب وهوایی &amp;lt;&amp;lt; لغوشد!! &lt;FONT size=1&gt;( البته بابای پسر تنهایی رفت وزن و بچ را نبرد ، نی نی م هم کلی بهش برخورد)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;سیزده به در را با جمع صمیمی ای که اینجا داریم و باید زمان های با هم بودن را واقعا غنیمت دانست ،&lt;BR&gt;در طبیعت زیبای l&apos;ile d&apos;amoure گذراندیم و عصرانه دلپذیری در کنار آتش و دود که من عاشق بوی دود آن هستم ، داشتیم ،&lt;BR&gt;یاذش به خیر پارسال ، سیزده به در، شهر میلان بودیم ومن واقای شوهر که بی بار وسبک بار بودیم ، یه روزه آنقدر راه رفتیم که&lt;BR&gt;بالاخره از روی نقشه مشخص شد ،انگار همه شهر را پیاده گشته بودیم ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Apr 2006 09:37:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تراژدی زندگی</title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;دوسه روزیه مامانی حالش روبه راه نیست،کمی غصه دار شده هم ازاینکه هنوز موفق نشده باباییشو راضی کنه بیاد پیشش هم اینکه اگه باباییش نیاد، مامانیش هم نمی تونه بیاد و اون تنها می مونه موقع زایمانش،&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;البته این موضوع غیرقابل پیش بینی نبود، انگاری ازقبل خودمو آماده کرده بودم ، ولی نمی دونم چرایه دفعه که باهاش مواجه شدم اینقده دلم ازغصه باد کرده،همیشه در موقعیتهای حساس زندگیم احساس تنهایی کردم، &lt;BR&gt;ازوصف این تراژدی که بگذریم ، از یه دوست خوب دو تا کتاب جالب هدیه گرفتم یکیش&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.horay-editeur.fr/permoud/lp_jatte.htm&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;j&apos;attends un enfant&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; یعنی در انتظار یه بچه است که خیلی علمی وبه دردبخوره واون یکی یه کتاب خیلی بامزه به اسم &amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://images-eu.amazon.com/images/P/2070524272.08.LZZZZZZZ.jpg&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;le petit nicolas&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&amp;nbsp; یعنی نیکلای کوچک است که مثل قصه های مجید خودمون می مونه وکلی آدمو می خندونه .&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرسی دوست عزیز هم به خاطر کادوهای مفیدتون هم به خاطراینکه فکر کردیددر زبان فرانسه اینقدر مهارت پیدا کردم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;یه فیلم سینمایی هم به اسم&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://www.cinefil.com/cinefil2005/fichefilm.cfm?ref=37191&quot;&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;Le temps des porte-plume&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/A&gt;با هم دیدیم که مربوط به فرانسهٌ پس ازجنگ جهانی دوم بود ;همش بچه مون رو جاهای خوب خوب می برم ولی طفلکی از زبانی به غیراز زبان مادریش سردرنمی آره ،واسه همین توی سینما برا خودش لا لا کرده بود !! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;ولی درعوض شنبه شب نی نی مونو بردیم یه جشن کوچیک که ایرانی ها برای معرفی ایران به فرانسویها برپا کرده بودند ، چند تا ازاین مادام ها ، ازمن درباره نی نی قلمبه م واوضاع احوالش می پرسیدند ، گفتم پسرم خوفه ، تودلم ناز ناز می کنه چون اون شب کلی وول وول می خورد ، &lt;BR&gt;تازه می دونید این هفته هم از وقتی که فهمیدم می تونم شیرینی بخورم کلی اشتهام کم شده ، عجب حال گیری بی مزه ای !! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;دلم کم غم داشت ، این یکی هم بهش اضافه شد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Mar 2006 09:22:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هفته بیست وچهارم </title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;امروز نتیجه آزمایش قند خون هم اومد وازدیابت میابت و این حرفهای بدبد خبری نبود ، برای همین مامانی یه امروزو به خودش مرخصی رژیم داد ، با خیال راحت نشست واز خودش پذیرایی شیرینی وآبمیوه به عمل آورد،امان از دست این دکترها که بی خودی آدمو ازخوردن بّه بّه می ترسونن ،&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;فردا هم قراره ببرمت ناهارمهمونی ، البته بازم شرمنده که باید گرسنگی بکشی مامانی ،&lt;BR&gt;چون میزبانمون یه فرانسویه واز غذامذا خبری نیست ،&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt; &lt;BR&gt;البته برای اطمینان یه فن زدم ، خودم پیشنهاد دادم یه غذای ایرونی براش ببرم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;وبه این ترتیب مامانی و پسر شکموش می تونند یه کمی بیشتر غذا بخورند!!!! حالا موندم چی بپزم ،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این هفته هم، با اینکه شروعش با بهار وعید همزمان بود کمی برای من سخت گذشت ، &lt;BR&gt;احساس می کنم بدنم درشرایط خاص تری نسبت به گذشته، قرارگرفته وناآرام ترشده ، البته قبلا ازمطالب کتاب بارداری هفته به هفته در جریان این حالات بودم : انقباضات ّ براکستون هیکس ّ ، سرعت اضافه وزن ، ورم پا ، کمردرد و خستگی ٍ مادر ،عکس العمل کودک وهمچنین لگدپرانی و از همه جالبتر سکسکه کودک ، که در این هفته عضلاتش کامل شده و &lt;BR&gt;وزنی حدود نیم کیلو واندکی وقد بیست وچندسانتی متری داره ، البته نویسنده عزیزکتاب در هفته بیست و پنجم ،امیدواری بهبودی برخی ازاین حالات را داده وهفته بعد را از جمله بهترین لحظات این دوران می داند ـ امیدوارم ـ .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt; &lt;BR&gt;خیلی دلم هوای یک سفر کرده ولی شاید شرایط فیزیکی مانع ازجابجایی به مدت طولانی بشه ،&lt;BR&gt;هرچند نی نی ٍمامان در هفته هفتم زندگیش یه سفررفته بارسلون ، یه سفرکوچولوی یه روزه هم تا لیون رفته ، قراره تا تابستون هم که هوا بهتر می شه ،چندباری تا ییلاق واین دور وبر ببریمش&lt;BR&gt;ولی بعدش ، مامانی ، شرمنده روی گلت که چند ماهی باید سر جامون بمونیم وهوای شما ووروجک را داشته باشیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt; &lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Mar 2006 16:22:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال جدید</title>
<link>http://arezoum.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>سال ۱۳۸۵ هم تا چند ساعت دیگه شروع می شه واین دومین تحویل سال و نوروزیه که دور ازخانواده ودونفری خواهیم بود &lt;BR&gt;و البته در انتظار شخصیت سوم زندگی مشترکمون ،&lt;BR&gt;تا دیروز من ورضا فکرمی کردیم تحویل سال فرداست ومثل شبهای عید ایران ، کارامونو گذاشته بودیم دقیقه نود انجام بدیم، &lt;BR&gt;برای همین امروز بدوبدو رفتیم گل وگلدون وماهی و....این طور چیزا بگیریم ،منم قراره شیرینی پزون راه بندازم ، البته یه کوچولو نه بیشتر، &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 313px; HEIGHT: 200px&quot; height=526 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/ru9q1g.jpg&quot; width=747 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;وای چقدر مزه داره چیدن سفره هفت سین که همیشه یه سین یا دو سینش کم میاد ،&lt;BR&gt;امسال همچی بفهمی نفهمی سبزه ام هم جون گرفته وسین هامون هم جور شده ،&lt;BR&gt;این هم ازپا قدمٍ پسر گلم ، پسرمامان هم ازوقتی حال وهوای عید و احساس کرده ، حالا پانزن کی پابزن !!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;! دیگه شمارش معکوس را باید شروع کنم ،&lt;BR&gt;هرچنداینجا با این هوای ابری بوی عید وحال وهواش خیلی احساس نمی شه ولی بازم برای ما یاد کردنش کلی مزه داره &lt;BR&gt;یه شروع بهاری ، شکوفه ، گل وبلبل ، صدای تیک تیک ساعت و تحویل سال ، عید دیدنی ، آجیل وشیرینی&lt;BR&gt;وشکلات و کلی خوردنی های جورواجورو..... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوندا در این سال جدید دلهامونو ازغبارهایی که ناخواسته در این یک سال برآن نشسته وما ناتوان از خانه تکانی آن هستیم ، پاک کن ،&lt;BR&gt;پدر مادر همسر وفرزندمون را در پناهت حفظ کن ، بهار را برایمان شروعی از افکار و ذهنیات سازنده قراربده ،&lt;BR&gt;صلح رابه مردمان جهان بیاموز وفطرت را در وجودمان زنده نگهدار تا به اصول و تعهدات زندگی اجتماعی مان پایبندبمانیم ،،،،&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Mar 2006 10:41:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arezoum&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>arezoum</dc:creator>
<guid>http://arezoum.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
